منم عاشق بودم و عشقم رو دوست داشتم و اونم منو دوست داشت. من حاضر بودم وهستم حتی جونمو برای او بدم چون خیلی دوستش داشتم.
اون همه کسم بود .. تموم وجودم.. هستیم.. نفسم .. جونم .. قلبم.. زندگیم..همه دنیای من بود.. عشقم بود. ولی عشقمو یک شبه از من گرفتند و به کس دیگه ای دادند.
اره پدر عشقم بدون نظردخترش اونو شوهر داد و به نظر او هیچ اهمیتی نداد. پدرش خیلی نامردی کرد و منو و دخترشو از هم جدا کرد. من از دستش خیلی ناراحت هستم و این حرفمو یک روز به پدر عشقم میگم.
من از صمیمم قلب من برای عشقم آرزو خوشبختی می کنم و ازش می خوام که منو هیچ وقت فراموش نکنه.
از خدا خواهش می کنمتا از عشقم مراقبت کنه و او هیچ آسیبی نبینه تو زندگیش.
منبه تو نياز دارم اي عشق من اي زندگي من , من را ترک نکن سوگند به با ارزش ترين چيزي که درزندگي تو وجود دارد که اجازه نده وجود تو را از من بگيرند و تو را از کنار من دور کنند عزيزمتو امروز بايد اين اعتراف را بداني که عشقتو من را به مرز ديوانگي رسانده است
بارون خدا
کو چيک تر که بودم
فکر مي کردم بارون اشک خداست
ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دلخدا بگيره!!!!